صالح عضيمة (مترجم: سيد حسين سيدى)
183
معنا شناسى واژگان قرآن (فرهنگ اصطلاحات قرآنى) (فارسى)
نااميدى از آنچه كه در دست مردم است وى را در حذف طمع تقويت مىكند . » محاسبى بعد از تعريف معناى توكّل نزد عوام ، كه همان معناى رايج است ، به شرح و تبيين آن نزد خواص ، كه همان شيوهء عارفان و دانشمندان است ، مىپردازد ؛ اين كه آنان مفاهيم رايج و مأنوس در اذهان را طرح و سپس با مفاهيم بلند آن را تقويت مىكنند و از نزديكترين مفاهيم و بعد از معناى بعيد آن آغاز مىكنند ؛ و مىگويد : « حقيقت توكّل نزد آنها اين است كه بداند خداوند هيچ امرى را بىخاصيّت رها نكرده است ، بلكه از اشياء فارغ شد و آنها را اندازهگيرى كرد ؛ هرچند چيزى از آنها در معقول متفاوت باشد و يا در محسوس مشوّش و يا در عهد پريشان ؛ او مدبّر است و وظيفهاش سوق دادن اين تقديرها به زمان موعود است . پس ، متوكّل آن است كه از دقّت نظر و مطالعهء اسباب راحت است و به قسمت پيشين آرام ، با اين كه هر دو حالت براى او يكسان است ؛ يعنى مىداند كه طلب جامع نيست و توكّل مانع نمىباشد ؛ چون خداوند در كار خويش استوار است و هركس چيزى را جايگزين توكّلش سازد ، توكّل او وارد شده و قصد معلول كرده است [ و نه علّت ] ، و هرگاه از اسارت اين اسباب رها شود و در توكّلش جز حقّ خداوند را در نظر نگيرد ، خداوند وى را در هر كار مهمّى كفايت مىكند . » در پايان سخنش به اين دو بيت اشاره دارد : اذا شئت أن أرضى و ترضى و تملكى * زمامى ما عشنا معا و عنانيا ألا فارمقي الدّنيا بعينى و اسمعي * بأذني منها و انطقي بلسانيا « 1 » شايد قصد وى اشاره به آن دسته از معانى است كه از نظر ابو طالب مكّى پنهان مانده است و خوش نمىداشت آن را بيان دارد ؛ و مثل همهء صوفيان به رمز شعرى بسنده مىكند كه شايد كسانى پردهء رمز را بدرند و به معناى آن دست يابند . من شك ندارم كه وى به درجهاى از توكّل كه ويژهء پيامبران و مقرّبان است توجّه داشته ، كه همان فناى ارادهء بنده در ارادهء مولاست و جز اختيار او از خود داراى اختيارى نيست ؛ و جز آنچه كه واقع شده است آهنگى ندارد ؛ و براى نفس خود وجودى قائل نيست . چون نفس او با طلوع منشأ نور محو شده است .
--> ( 1 ) - اگر مىخواهى من و تو راضى باشيم و تا زمانى كه زندهايم زمام امورم را به دست گيرى ، پس دنيا را با چشم من ناچيز بنگر ، و با گوشم بشنو و با زبانم سخن بگو .